تبليغاتX
خاطراتم اینجاست


خاطراتم اینجاست

مینویسم واسه دلم تا که آروم شه

سلام به هستی

سلام به بودن

ســـــــــــــــلام زندگیه کثیف.

have you ever loved a girl

it teach you a thin or two

you think this love is historc

but your girls seeing a rich kid

wanna sleep?look at these nightmares

lest curse this world together

این و سروش خونده منم بش اعتقاد دارم

خدایا شکرت.

فائزه خوبی؟

هههه داری میخندی بم؟

خنده دارم مگه نه!!!؟

چقدر زود همه چی تغییر میکنه همین کاری که به من کردی خودتم یه روزی توش گیر میکنی

دیگه احساسی به 1 سال گذشته ندارم فقط همش میخندم برای تو چی بودم یه اسباب بازی

یه تکه سنگ که جلویه احساساته نجسه تورو بگیره

هههه

دوست دارم همه چیو بکگم نترس به بی افت چیزی نمیگم

از اون شبا مینویسم شبایی که ازم میخواستی پیشت بمونم

نترس شوخی کردم دیگه همه چی تموم شده واسم

دارم خودمو میسازم خیلی راحت  انگار نه انگار که 1سال به کثیفترین دختر...بودم

نیشمو میکنم توت اینو یادته کی واست نوشته بود؟؟؟هههه

تو داشتم ادمت میکردم ولی تو هنوز میخواستی بیشتر تو لجن و هرزگی فرو بری

خیلی باحاله مگه نه

میخوام برم

برم جایی که نتونی بیایی ازت متنفرم از حرفات از نگاهای نجست

زندگی داره راهو بهم نشون میده زندگیمو پیدا کردم خیلی وقت بود ازش دور بودم

ولی اومده کنارم

خوشحالم دارم آدم میشم

خدا جون یادته شبا التماس میکرد بیا پیشم

بت نیاز دارم

ولش خدا جون چوبشو میخوره بعد میفهمه که چه هرزه ای بوده

گلی بازم ازت میخوام منو ببخشی در ضمن من کاری نکردم که تو بخوای روش کنی اینو خوب میدونی

فائزه فقط به فکر انتقامم باش سخت در انتظارته

گلی راستی مگه شوهر نکردی احمق من واسه ی تو مردم پس نیای اینجا

فائزه به فکر خانوادتم باش لذت و به همه چی فروختی مواظب باش


روانی منتظره حرفات میمونم بازم ممنون به خاطر حرفات



میلاد.میثم.زری.....وووو بازم میام

همیشه دوستتون خواهم داشت داداشا و ابجیه گلم


ماهه بعد همین موقه بازم آپ میکنم

پیش به سویه زندگی


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 23:49 توسط سجی| |

چه اشکالی دارم سلام کنم

ســـــــــــــــــــلام زندگی....زندگی؟

ســـــــــــــــــــلام تنهاییی!

سلام پوچی.

سلام بی کسی.

سلام روزگار

سلام خدا جون چرا تو هم منو تنها نمیزاری ها ها.

خدا وایسا کارت دارم

چرا به اندازه ی شادی بهم تلخی ندادی چرا همیشه بیشترشو میدی

خوب بی انصاف حده اقل به اندازهء توانم میدادی

این دیگه که دنیاایه اخه تو هم دلت خوشه خدایی ها

تو میدونی وقتی دلی یکی از بنده هات میشکنه چه صدایی داره چه گریه ای داره

خدا چرا منو به وجود اوردی اخه

نه اییییی باید به بابا مامان بگم

توف بهتون بیاد یه شب نتونستید جلویه خودتو بگیرید بدبختیه ها

الکی الکی تو یه شب یه عالمه بدبختی درست میشه ها تا حالا فکر کردی

چرا بوجود اومدیم

من اصلا بش نفکریدم چون حالم بهم میخوره


من برم نون بگیرم الان میام بقیشو هم مینویسم


بازم سلام بلاخره اومدم

میگم چرا یکی به من نگفت اخه ادمه گیج خنگ  این راهی که داری میری آخرش پوچیه

آخرش خودتو بیچاره میکنی چرا فک میکنی اگه این نباشه دنیا هم نیست

حالا اون نیست دنیا هم سره جاشه هیچ تکونم نخورد فقط دله یکی شکسته

فقط یکی رو مسخره کردن فقط یکی رو بازی دادن واییییییی

دیشب چقدر مزخرف بود فائزه برایه من ولی تو حسابی  میخندیدی

خندتو میدونستم از چیه

منم روزی به خیلیا میخندیدم حالا هم دارم چوبشو میخورم اره من رفتنی بودم باید میرفتم

چون تو نمیخواستی که باشم

نمیدونم چرا صبح وقتی بهم میگفتی دارم میرم بای هیچ احساسی بم دست نداد

روانی دیدی تو چقدر خوبی به همین خاطر گفتم برام بحرف

تو منو هدایت کردی به راه درست راه و نشونم دادی

خوبی و بدیها رو نشونم دادی

چون هفته ها بود که میدونستم یه روزی بهم میگی بای

اینو از روزی فمیدم که مامانت بییمارستان بود

اونروز خیلی واسم سخت بود ستختر از شکست نمیدونم چرا نمیتونستم کاری بکنم

شاید بهم القا میشود که اگه کاری هم بکنی بازم میری سر خونه اولت

خدا جون چرا  اینقدر بهم سختی میدی چرا؟

صبح با بهترینم رفتم بیرون

خدا دیدی چقدر ساکت بود

ساکت بود ولی داشت فریاد میزد

ازت میخواست بازم کمکش کنی مثله همیشه

خدا دیدی چقدر غم تو چشاش بود

دیدی مثله همیشه باهام شوخی نمیکرد دیگران و اذیت نمیکرد

دیدی امروز سره 2تاایمون خورد به سنگ

اخه مگه ما چه گناهی مرتکب شدیم که مستحق چنین مجازاته سختی باشیم خدا

خدایه من دیدی تو چشاش چی جمع شده بود

مگه تو پیشمون نبودی چرا گذاشتی با خودش اینکارو بکنه آخه

من فقط نگاهش کردم عشقه من همه کسم تنها کسی که منو میدرکه چرا جدا جون

میدونی چقدر سخته کسی خودشو کوچیک کنه برای کسی که حتی ارزشه یه محبتم نداره

من الان چشامو باز میکنم همه چیو خوب میبینم اخه اون موقعه ها من چشامو به رویه حقیقت بسته بودم

فائزه درسته تو فکر میکردی داری با من شوخی میکنی ولی من میدونستم پشته اینا چی خوابیده

سختم بود جلویه خودمو بگیرم ولی دلم بدجوری تکان خورد

اصلا فکرشم نمیکرد تو اینطور شی نمیتونستم جلویه چشامو بگیرم دلم بهش دستور داد که بریزه تا سبک شه

چقدر خوبه گریه خدا جون دستت درست اگه این شلنگ اب و نداشتیم چطور باغچهء دلمونو سیراب مکردیم

ولی دیشب تیشرتم سیراب شد بو میده نمیدونم چرا بویه نفرت و میده بویه بدبختی و میده

هیچکس مثله من این بو رو حس نمیکنه خدا خودت شاهدی

خدا یادته 4 سال پیش چقدرپاک و معصوم بودم قربون نام معصوم برم اگه بفهمه منن اینطور دارم غذاب میکشم

خودشو میکشت

یادته عاشقه ...بودم واییی اجب حسی اجب عشقی خدا هر جا که هست انشا الله خوشبخت شه

نذاشت بیشتر کور شم نذاشت حسمو بهش بگم میدونست غرور دارم

شاید اونم منو میخواست ولی دلش و عقلش با همدیگه کار میکردن

الان میفهم چرا نمیخواست باش باشم

خاطراته گذشتم چقدر شیرنه چقدر دلم برایه امام رضا تنگ شده

قسمت نشد بیام فدات بشم میخواستم با خانومم بیام نشد

میخواستم با دادشیم بیام نشد

خواستم بیا نشد حتما میام اگه بیام ارومم میکنی قول میدی کمکم کنی

کاشکی همون بچه گی میذاشتی من برم دیگه چرا نخواستی ها

میدونستی الان اینطور میشم اره

قیافم دیدنی نیست به خدا

سجادی که همهءفامیل و دوست آشنا رو میخندوند الان شده یه گوشه گیر به تمام معنا

شبه سالگرد اون 2تا عاشق و یادته خدا جون من کجاییه اون جشن بودم

حمید و که دیدی اون به غیر از من پیشه کسی نمیره میگفت دادشی چرا بام بازی نمیکنی باهام قهری

خدا اخه من چیکار کرده بودم ای زندگی چرا همش میچرخی اصلا کی بت گفته  ها

حسین پسر داییم که همیشه سر بسرش میذاشتمو دیدی 6 سال ازم بزرگتره

همونی که خیلی بت نزدیکه دیدی چقدر خوب منو میفهمید خدا

چقدر بزرگه این آدمی زاد

پدر بزرگم چقدر اذیتم کرد مسخرم میکرد میگفت سجاد جان عاشق شده

همه میزدن زیره خنده هیچکس جدی نگرفت حرفشو

احتیاج داستم با یکی حرف بزنم تنها کسی که برذام از آینده حرف میزد صادق جان بهترین داداشم

همه چیو میدونست باهاش میحرفیدم حرفایی که تو دلم بود و صادق به زبون میاورد

ولی نمیدونست چقدر سختمه  که بدونه فائزه باشم

روانی تو خیلی کمکم کردی تو تنها کسی بودی که بی پروا واسم حرفیدی

میدونستم تو میتونی کمکم کنی میدونستم تو بهترین راه و نشونم میدی

امروز رفتم بیرون یه عینک گرفتم که کسی چشمامو نبینه

اخه همیشه پف میکنه قرمزه الکی واسه خودش آبیاری میکنه

میخوام زندگی کنم

میخوام هر طور شده گذشتمو پاک کنم کم کم

مثله دیروز که پاک شده واسم

فقط میخوام بنویسم

واسه دله خودم میخوام حده اقل اینجا بتونم حرفمو بگم

دفتر خاطراتم از الان شروع بکار کرده

هر وقت تونستم چن طی  مینویسم

سجاد


فائزه میدونستی ازت متنفرم از همون شبی که گفتم برگرد گفتی دیره

فهمیدم تو چی بودی و چی هستی

بهترین تو کفشی بدبخت  من مثله تو نیستم اینو یادت باشه

عکستم فقط یکی بود که اونم آتیشش زدم

دیگه نمیگم عاشقتم نمیگم دوست دارم

من دارم الانم میبینم که تو چاهی افتادی داری زجه میزنی و کمک میخوای



گلی چیه چته عوضی یه باره دیگه اینجا نظر بدی بد میبینیا تو نمیفهمیدی من چیکار کنم

نیست خیلی ....بودی

یه تاره مویه گندیدیه فائزه رو نمیدم به 100 تایه تو ولی حیف که اینم مثله تو فقط دنبال....هست حیف

شماها چرا نظر میدید چرا کرم میریزید چرا حالیتون نیست عوضی ها حالم ازتون بهم میخوره

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 17:2 توسط سجی| |

 از ظهر دیگه نه



شب بت زنگ میزنم منتظرم باش
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 20:25 توسط سجی| |

من ادرسشو ندارم میبینی که ادشو نذاشته

ولی خودت بهتر از من میدونی کیه پس ذهنه منم پر از سوال نکن

تاییدش کردم تا ببینیش که من کی بودم و کی شدم


تو جا زدی تو با یه بار دیدنش همه چیو باختی خودتو نگاه کن دقیق

اره اره من ازت بدم میاد چون منو بازی دادی

اره من زود تغییر میکنم ولی تا حالا فکر کردی چرا تغییر میکنم به خاطر تو تو همش تو تغییراتی اینو میدونستی

د د نگو زود جا میزنی

فائزه چی میخوای از جونم ها

تو که همه لطفتو شامله منه بیچاره کردی دیگه چی میخوای تو که همه ی کاراتو کردی دیگه چی میخوای

به من نگی دوست دارم هاااااااااااااا نگی ثابت کردما

نه ببخشید تو ثابت کردی یادم نبود تو با نامزد کردن یکی دیگه اینو ثابت کردی




کسایی که میان اینجا اولا خیلی غلط میکنن کامنت میزارن بعدش این کامنتو خوب میدونم برایه کیه کاری

نکنید که دیگران فکرایه..........کنن


فقط تصمیمتو بهم بگو بدون غرورت فائزه میدونم غروری نداری برای من ولی تو حرفاتم اینو بکار ببر

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:3 توسط سجی| |

نه تو. منو دوست نداشتی تو فقط میتونی بنویسیش همین فقط میتونی به زبون بیاریش همین

تو عملش بی روحی

من حرفات و هیچکدومش و نفهمیدم

همه چیو تو تموم کردی نگو بش وابسته نیستم نگو

اگه نمیخواستیش الان نامزدت نبود

تونتونستی 1 روز دووم بیاری

حرفایه دیشبت با الانت یه دنیا فرق داره تو هنوز نتوستی خودتم بشناسی

منم بدبخت کردی خوردم کردی بیچارم کردی بم خیانت کردی بم دروغ گفتی

تتظاهر به دوست داشتنم کردی ولی در اصل خلافش و ثابت کردی

خستم کردی خسته

تو لیاقته هیچی رو نداری فائزه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 16:45 توسط سجی| |


Design By : Night Skin